مطالب متنوع

نویسنده غزل کلماتم را جنون

اینورتر برق
چرخ لنسر

متن شعر: من دلم را که می تپد با تو، گرچه گمراه، دوست می دارم با تو معدود خنده هایم را، گرچه کوتاه ،دوست می دارم چشم خود را که دیده بود تو را، دست خود را که چیده بود تو

شعر عاشقانه مرز جنون اثر دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی تقدیم شما عزیزان

کلماتم را
در جوی سحر می‌شویم
لحظه‌هایم را
در روشنی باران‌ها

تا برای تو شعری بسرایم، روشن
تا که بی‌دغدغه بی‌ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و هامون
با تو بی‌پرده بگویم
که تو را
دوست می‌دارم تا مرز جنون

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

تبلیغات : تجهیزات کوهنوردی

و ز فراز برج باراند از خلوت، مرغ باران می کشد فریاد خشم آمیز و سرود سرد و همان ابراست کاندر پی هزاران روشنی دارد" بخشی از شعر آرش کمانگیر سیاوش کسرایی

   + میهن پار ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ مهر ،۱۳٩٤
comment نظرات ()